ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)، هیئت مصباح الهدی - جلسه 22 | ماء معین
سه شنبه ۰۵ آبان ۱۴۰۵

جلسه 22 ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)

تاریخ برگزاری: 18 اردیبهشت 1400 25 رمضان 1442

این متن با کمک هوش مصنوعی تهیه شده و ممکن است خطای تایپی یا ویرایشی داشته باشد.



آغاز سخن و دعای فرج

أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.

این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيّاً وَحَافِظاً، وَقَائِداً وَنَاصِراً، وَدَلِيلاً وَعَيْناً، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً، وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً».

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً».

به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیة‌الله الأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی، ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

احکام فقهی خمس مطالبات، دیون و حساب‌های بانکی

اگر کسی در پایان سال خمسی، چیزی را که به دست آورده بوده در طول سال، یعنی شرعاً مالک شده بوده، به دست آورده نه اینکه آمده در دستش؛ به معنای اینکه مالک شده، استحقاق پیدا کرده شرعاً آن را، چه به دستش آمده یا به دستش هنوز نرسیده؛ چیزی را که انسان در طول سال خمسی مالک می‌شود، ولی سرِ سال خمسی آن چیز پیش دیگری است به این معنا که او بدهکار است آن مقدار را به این مالک، در این صورت تکلیف این فرد نسبت به آن بدهی چیست؟

مثال رایجش: حقوقی است که کارمندان طلب دارند از اداره‌شان، از صاحب‌کارشان، و سرِ سال خمسی به هر دلیلی هنوز نپرداخته آن اداره یا آن صاحب‌کار، نداده به ایشان. این‌ها کار کردند، شرعاً طلب دارند و الان هم در دستشان نیست. یا نه، گرفته حقوقش را، منتها به کسی قرض داده، سرِ سال خمسی الان در دستش نیست، ولی مالک شده. این افراد نسبت به خمس آن مقداری که شرعاً مالک شده‌اند، چه تکلیفی دارند؟ آیا باید خمسش را بدهند یا نه؟

جواب این است که این افراد اگر این‌گونه هستند، سه دسته می‌شوند این‌ها:

دسته اول: آن‌هایی‌اند که این را گرچه الان در دست خودشان بالفعل ندارند، اما اگر از آن بدهکارشان طلب کنند، همین الان به ایشان به راحتی می‌دهد؛ مثل پولی که شما در بانک دارید. در حقیقت پولی که شما در بانک می‌گذارید، قرض می‌دهید به بانک. اگر مراجعه کنید به بانک، به شما طی فرایندی پرداخت می‌کند؛ یا در صندوق قرض‌الحسنه دارید. این‌گونه اموال در حکم موجودی است و باید این‌ها تخمیس بشود.

دسته دوم: اما گاهی هست که این‌گونه نیست؛ شما الان مطالبه کنید، بهتان نمی‌دهد؛ یا این ندارد بدهد، یا نه، شرعاً مجاز الان می‌تواند به تأخیر بیندازد؛ مثل اینکه به شما چکی داده به خاطر این قرضش که مثلاً شش ماه دیگر پرداخت کند؛ یا اینکه نه، او فعلاً نمی‌پردازد به هر دلیلی؛ یا اگر می‌خواهد بپردازد، شما محذور جدی دارید در مطالبه از او؛ آبروریزی می‌شود، مشکلاتی پدید می‌آید. در چنین فرضی که الان مطالبه شما نمی‌توانید بکنید، اما این پول سوخت نشده، از بین نرفته، در چنین فرضی شما می‌توانید این کار را بکنید —نمی‌گویم باید، می‌گویم می‌توانید— می‌توانید صبر کنید تا وقتی که این مطالبه ممکن بشود، او به شما به راحتی بتواند بدهد؛ در چنین فرضی، آن وقت بلافاصله تخمیس کنید، نمی‌توانید بگذارید برای پایان آن سال. یعنی مثلاً آن چکی که آن فرد به شما داده برای شش ماه دیگر، تا آن چک امکان وصولش و نقد شدنش فراهم می‌شود، شما باید بلافاصله خمس بدهید؛ نمی‌توانید بگویید که خب، هنوز سال خمسی من، سال دوم نرسیده؛ این را جزء درآمدهای سال قبلی باید حساب کنید، نه این سالی که چک در آن وصول می‌شود. این کار را می‌توانید بکنید. یک راه دیگری هم دارد که فعلاً الان نمی‌خواهم عرض بکنم، طولانی می‌شود.

دسته سوم: فرض سوم هم آنجایی است که شما مالک شدید، الان هم این در ذمه دیگری است، دیگری به شما بدهکار است، اما آن فرد اهل دادن نیست؛ شما نمی‌توانید از او بگیرید، یا خیلی مشکوک است که می‌تواند بدهد یا نه. در این فرض، شما این را در حکم ضررهای امسالتان به حساب می‌آورید و اصلاً از درآمدهای شما به کلی حذف می‌شود، می‌رود به لیست ضررها. حالا در ضررها چگونه باید عمل کرد، یک شب دیگری اگر فرصت و توفیق شد به عرض خواهم رساند.

پس سه دسته می‌شوند: یا آنجایی که شما به راحتی می‌توانید از آن بدهکار شما پول را وصول کنید؛ دسته دوم این است که الان نمی‌شود وصول کنید، ولی در آینده قابل به دست آمدن است؛ دسته سوم هم آنجایی است که سوخت شده پول. این سومی می‌رود به لیست ضررها؛ دسته دوم را شما می‌توانید صبر کنید بعد از اینکه امکان وصول فراهم شد، بلافاصله همان وقت تخمیس می‌کنید؛ دسته اول ولی آنجایی است که به راحتی می‌توانید از طرف بگیرید، آن را چه بگیرید، چه نگیرید، جزء موجودی حساب می‌کنید، تخمیس می‌کنید.

خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت نصیب همه ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (علیه‌السلام)، حضرت نرجس خاتون (سلام‌الله‌علیها)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.

تحلیل پیامدهای انحراف سقیفه و دگرگونی سنت‌های الهی و برکات زمینی

بعضی وقت‌ها ما می‌توانیم بفهمیم که اگر یک حادثه‌ای که اتفاق نیفتاده، اگر اتفاق می‌افتاد، چه آثاری را به دنبال خودش داشت، می‌توانست داشته باشد؛ به دلیل اینکه تجربه پشت سرش است. مثلاً اگر در شرایطی که مثلاً الان بیماری کرونا فراگیر شده، اگر مثلاً فلان شیوه‌نامه‌های بهداشتی را مراعات می‌کرد این جامعه، آمار مرگ‌ومیرش، آمار مبتلایانش به این رقم نمی‌رسید؛ حالا باید برگردند به همان شیوه‌نامه‌ها، باید محدودیت‌هایی بگذارند؛ این موارد محصول تجربه است، درست است؟ بوده موارد مشابهی که این‌ها می‌شود بفهمیم که اگر این‌چنین می‌شد، آنگاه این آثار به دنبالش بود؛ اگر هم الان این آثار را می‌بینیم، نتیجه چه چیزی می‌شود.

اما اگر حادثه، حادثه منحصربه‌فرد باشد، مشابه نداشته باشد، برای ما قابل پیش‌بینی نیست؛ فقط این مقدار می‌توانیم بفهمیم که شرایط یک تغییراتی می‌کرده، اما به کجا می‌رسید، چگونه می‌شد، ما نمی‌دانیم.

حادثه‌ای که بعد از رحلت رسول گرامی خدا، حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) اتفاق افتاد، حادثه‌ای بود که قبلاً سابقه نداشت؛ بله، در امت بنی‌اسرائیل مشابهش اتفاق افتاده بود، اما این مشابه نه به معنای اینکه از هر جهتی شبیه بود. در این حادثه یک افرادی آمدند و آن کسی که شایستگی جانشینی رسول خدا را داشت، آن حضرت هم با تمام توان این بزرگوار را معرفی کرد و از مردم هم به صورت جدی عهد و پیمان گرفت، تک‌تک آن‌ها آمدند و به صورت شخصی بیعت کردند، علاوه بر اینکه به زبان اقرار کردند، در عمل، مردانشان با دست دادن بیعت کردند، زنانشان هم با فرو بردن دست در طشت آب، که آن طرف طشت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دستش در درون طشت بود و وسط هم پرده بود تا مراعات مسائل محرم و نامحرمی کاملاً شده باشد، و بیعت عملاً بود از تک‌تک انسان‌ها و تک‌تک مؤمنین.

آن افرادی که در سقیفه اقدام کردند و تابعینشان، کار را از دست امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) خارج کردند، و آن حضرت هم موظف نبود از جانب خدا به اقدام تند به معنی اقدام مسلحانه، بلکه حرام بود بر آن حضرت این اقدام، مگر در فرض یافتن اعوان و انصار. آن هم به اندازه کافی، به او هم فرموده بودند و مشخص کرده بودند که تعداد کافی یعنی چه، توجه کردید؟ او خودش می‌دانست که عدد به چه رقم برسد، با چه آدم‌هایی، چه تعدادی، این کفایت می‌کند. در بعضی نقل‌ها داریم: اگر حمزه فقط زنده بود و جعفر (سلام‌الله‌علیهما)، تکلیف امیرالمؤمنین عوض می‌شد، فقط با این دو تا؛ گفت یکی مرد جنگی به از صد هزار، درست است؟ حمزه، امیرالمؤمنین فرمود: چه کنم که حمزه را خدا از من گرفت، به جایش عباس ماند، باقی مانده که سابقه شرک داشت و چیزهای دیگر؛ و خدا جعفر را از دست من گرفت، به جایش عقیل؛ آدمی بدی آن‌طور نبود، ولی از امیرالمؤمنین وقتی درخواست کمک کرد و حضرت از بیت‌المال به او نداد، رفت پیش معاویه! و معاویه او را عرض به حضورتان تر و خشک می‌کرد مدتی؛ گرچه همان‌جا هم معلوم بود که فقط به خاطر شکمش رفته و جسارت به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را هرگز نپذیرفت.

در پرانتز بگویم: معاویه به او گفت، حالا که خودش شکمش را سیر کرده بود، به او گفت که می‌روی روی منبر برادرت را لعن کنی؟ او گفت: لعن می‌کنم، اما نگفت چه کسی را! معاویه مردم را جمع کرد، خیلی برگ برنده‌ای می‌شد برای معاویه؛ او هم رفت بالای منبر، یک جمله مدبرانه‌ای گفت عقیل؛ گفت: «أَمَرَنِي مُعَاوِيَةُ أَنْ أَلْعَنَ عَلِيّاً، أَلَا فَالْعَنُوهُ!»؛ معاویه به من دستور داده من علی را لعن کنم، هان لعنتش کنید! از منبر آمد پایین. درست؟ «أَلَا فَالْعَنُوهُ»، این جمله «فَالْعَنُوهُ»، این «هُو» می‌توانست هم به علی برگردد، هم به معاویه! این جملاتی که دارای دو تا معنا هست، یک معنایش را گوینده قصد می‌کند، یک معنای دیگر را شنونده تحویل می‌گیرد، این جملات را به او می‌گویند توریه؛ توریه به یک همچنین جملاتی می‌گویند که دارای دو تا معنا باشد ها، نه اینکه من بگویم ماست، منظورم دروازه باشد ها! بگویم من این‌طور قصد کردم، این دروغ است؛ اگر جمله دارای دو تا معنا باشد واقعاً، و من یک معنا را قصد کنم، یک معنای دیگر را طرف مقابل بفهمد، این اسمش می‌شود توریه.

یک مثال دیگر توریه را هم بگویم، آن هم باز در ارتباط با امیرالمؤمنین و ائمه است، آن هم بد نیست؛ این‌ها در پرانتز است، یک خرده بزرگ می‌شود امشب، ولی ان‌شاءالله «عِنْدَ ذِكْرِ الصَّالِحِينَ تَنْزِلُ الرَّحْمَةُ». مرحوم علامه بحرالعلوم (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) دو سال مجاور بود در مجاور بیت‌الله الحرام بود، یعنی ساکن شهر مکه شد. از نظر علمی به قدری فرد قوی‌ای بود که هر کس در آنجا از ایشان سؤال می‌کرد، مسئله شرعی می‌پرسید، از او می‌پرسید: تو مذهبت چیست؟ اگر می‌گفت حنفی هستم، همان‌جا درجا فتوای ابوحنیفه را برایش می‌گفت، بدون اینکه بخواهد مطالعه کند؛ اگر می‌گفت حنبلی هستم، مذهب احمد بن حنبل، فتوای او را می‌گفت؛ شافعی می‌گفت هستم، فتوای محمد بن ادریس شافعی را می‌گفت؛ و اگر می‌گفت من مالکی هستم، فتوای مالک بن انس؛ اگر هم می‌گفت من جعفری هستم، خود ایشان چون مجتهد بود، فتوای خودش را می‌گفت. و از بس خوش‌رفتار بود، همه دوستش داشتند و همه دوست داشتند که به او نزدیک بشوند؛ می‌دانستند که فردی است که دروغ نمی‌گوید در این معاشرت دو ساله. اواخر که آنجا بود، آنجا گفتند: ما نفهمیدیم که این آقا بالاخره مذهبش چیست، چون جواب همه را بلد است بدهد! گفتند که این چون می‌دانیم دروغ نمی‌گوید، می‌آییم از او یک سؤال می‌کنیم، معلوم می‌شود شیعه است یا سنی؛ از او می‌پرسیم: عدد خلفای بعد از پیغمبر چند تاست؟ این مجبور است یا بگوید چهار تا، یا بگوید دوازده تا؛ خارج از این دو تا نمی‌تواند بگوید؛ و چون می‌دانیم دروغ نمی‌گوید، مذهبش شناخته می‌شود. وقتی به او گفتند که عدد خلفای بعد از پیامبر چند تاست، او بلافاصله فرمود: «أَرْبَعَةٌ، أَرْبَعَةٌ، أَرْبَعَةٌ»! درست؟ «أَرْبَعَةٌ، أَرْبَعَةٌ، أَرْبَعَةٌ»، این جمله است دارای چه؟ دو تا معنا؛ یک معنایش را کسی می‌تواند به عنوان تأکید بگیرد که این آقا می‌گوید دیگر چند بار بگویم، چهار تاست دیگر! درست؟ اما معنای دیگری را خودش قصد کرد، و او چیست؟ چهار به اضافه چهار، به اضافه چهار که می‌شود دوازده تا؛ این‌ها را به او می‌گویند توریه. پرانتز را ببندم، یک صلوات محمدی بفرستید.

بی‌انصافی است که من از شما نخواهم که در این شب ماه رمضان، برای روح بلند مرحوم علامه بحرالعلوم طلب رحمت و مغفرت نکنید و آن حضرت... آن بزرگوار را با یک صلوات مهمان نکنید.

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: من چه کنم؟ حمزه را خدا از من گرفته، به جایش عباس که خیلی آدم ضعیفی است؛ جعفر را از من گرفته، به جایش عقیل مانده. با این دو نفر هم هیچ آبی به قول معروف گرم نمی‌شود. اینکه چه تعدادی اگر می‌بودند آن حضرت مکلف به اقدام مسلحانه می‌بود، خود می‌دانست؛ و این مطلب برای سایر ائمه (علیهم‌السلام) هم بوده، لذا گاهی گفتند: اگر عدد انصار امام، امام معصوم به چهل تا برسد، بر او واجب می‌شود خروج. امام صادق (علیه‌السلام) یک وقت به یک تعداد بزهایی که یک جایی بودند، حضرت اشاره کرد، فرمود: اگر این تعداد من یار می‌داشتم، ساکت نمی‌نشستم در برابر خلفای جور؛ شمردند، دیدند هفده تا نیست! این معلوم می‌شود که خلاصه کمیت در کیفیت ضرب می‌شده، به یک نصابی که می‌رسیده، امام (علیه‌السلام) دیگر آنجا موظف به در حقیقت قیام مسلحانه می‌شود.

امیرالمؤمنین موظف بود بر اینکه این امر را به او حتماً برسد، بعد اقدام بکند، و چنین تعدادی هم نبودند. چنین تعدادی هم نبودند، لذا حضرت آن اقدام را نکرد. البته از بیان حق خودش از جهت کلامی، در حدی که حجت را تمام کند بر مردم در آن زمان، حضرت فروگذار نفرمود، درست؟ مطلب را بیان کرد. این‌گونه نبود که درهم‌برهم شده باشد و قاطی‌پاتی، و مردم ندانند اصلاً حق و باطل چیست؛ همه فهمیدند، منتها خدا وقتی حرف را... مطلب را می‌فهماند، خیلی وقت‌ها در حَدّ این است که بفهماند: «وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمَٰنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كَانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ»؛ خدا تذکر می‌دهد نو به نو، ولی بعد فرصت این را می‌دهد که قبول کنند آدم‌ها یا اعراض کنند، درست است؟ و بنای آدم‌ها هم عموماً بر این است که وقتی حق را می‌بینند، خیلی‌هایشان این‌گونه‌اند، عموماً می‌بینند ولی وقتی مطابق اهواء نفسانی نیست، پشت می‌کنند به او. وقتی پشت می‌کنند، بعد یک مدتی هم حتی مطلب از آن وضوح و روشنایی‌اش حتی در نظر خودشان هم یک‌جوری می‌افتد، کم‌کم شروع می‌کنند توجیه کردن. این از وجود خود خدا هست، پیامبران، ائمه، معاد، و چیزهای دیگر؛ دینی همه این‌گونه است، صدر تا ساقه دین، ابتدا تا انتهای دین این‌گونه است.

امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) حقش روشن بود، اما باید این نکته... این سؤال بحث این است: می‌خواهم یک نکته‌ای را بگویم، بعد از او یک نتیجه‌ای بگیرم. اگر حادثه سقیفه اتفاق نمی‌افتاد، چه می‌شد؟ ما نمی‌توانیم بگوییم چه می‌شد، فقط می‌دانستیم... می‌توانیم بگوییم خیلی متفاوت می‌شد؛ اما تا کجا، چه اثری می‌داشت، ما در جریان نیستیم. اینجا فقط باید ببینیم خود پیغمبر خدا یا جانشینان معصومشان از ناحیه خدا چه به آن‌ها تعلیم شده، و آن‌ها چه گفتند: که اگر علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) می‌نشست بر آن جایی که مردم باید او را می‌نشاندند، اگر می‌نشست چه اتفاقی می‌افتاد؟ و اگر این اتفاق نیفتاده، که نیفتاده، چه انحرافات تا کجا می‌رفته، و مشکلات تا کجا پدید می‌آمده؟ اینجا جایی است که ما نمی‌توانیم با محاسبات خودمان روشن بکنیم، باید ببینیم چه گفتند، درست است؟

ولو اینکه خارج از تصور ما بشود؛ چون خدا خیلی وقت‌ها برکاتی را شامل حال افراد می‌کند به خاطر بعضی از کارهایی که ما اصلاً احتمالش را نمی‌دهیم؛ یا بعضی از نکبت‌ها را بابت بعضی از گناهان شامل حال مردم می‌کند که اصلاً ما تصورش را نداریم، دقت کردید؟

«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَىٰ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ وَلَٰكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ». بنا نبود در این عالم به مردم سخت بگذرد؛ بنا بود از آسمان و زمین بر سر مردم نعمت‌های مادی و معنوی ببارد، ولی شرطش ایمان و تقوا بود. اگر ایمان و تقوای دسته‌جمعی می‌داشتند، فقری در بین نبود، ناامنی‌ای در کار نبود، مشکلاتی نبود؛ از آسمان نعمت می‌بارید، زمین هم نعمت‌های خودش را در اختیار قرار می‌داد، «وَلَٰكِنْ كَذَّبُوا»؛ تکذیب کردند، «فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ»؛ ما هم این‌ها را به آنچه انجام دادند گرفتیم: «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»؛ این مفاسدی که شما در دریاها می‌بینید، در خشکی می‌بینید، تمام این مفاسد طبیعی، این‌ها «بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ».

و رکن ایمان اگر اعتقاد به ولایت علی بن ابی‌طالب و بچه‌هایش باشد، که هست، اگر این می‌بود، اساساً با توجه به آیه قرآن تفاوت می‌کرد. ما اینجا نمی‌توانیم بیاییم بگوییم آقا نه، محاسبات، این حرف‌ها خرافه است؛ اصلاً نمونه دیگری نداشته تا ما بخواهیم بر اساس او بیاییم محاسبه کنیم، خوب می‌فهمید چه می‌گویم؟ این‌گونه نیست که بگوییم آقا اگر اینجا مراعات این شیوه‌نامه‌ها را بکنند، این‌گونه می‌شود؛ اگر نکنند آن‌گونه می‌شود، محاسبه کنیم، آمار بدهیم، بالا کنیم، پایین کنیم؛ این‌ها نمونه دارد، مشابه دارد، اما این نمونه‌ای نداشته. بنا بود اگر مردم به وظیفه خودشان نسبت به امیرالمؤمنین عمل کنند، فرمود: یک جوری می‌شد که روی کره زمین به اندازه خون حجامتی، روی زمین نمی‌ریخت که نابه‌جا باشد! به اندازه خون حجامت، توجه کردید؟ «مَا مِنْ مَحْجَمَةِ دَمٍ أُهْرِيقَتْ إِلَّا وَ هِيَ فِي أَعْنَاقِهِمَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ»؛ به اندازه خون حجامت هم که روی زمین می‌ریزد، به گردن بانیان این اساس است الی یوم القیامة. شما ببینید چه... چه اقیانوس‌هایی از خون تا به حال به راه افتاده، روی کل کره زمین، و ادامه پیدا می‌کند. بنا بود با امیرالمؤمنین این عالم بشود گلستان؛ ولی نشده.

لذا، اگر حالا برای ما این‌ها را گفتند، برای ما یک توجیه دومی، یک اطمینان نفس بهتری پیدا می‌شود، یا ما یک بصیرت بهتری پیدا می‌کنیم که هان! اینجا اگر به ما گفتند شما تبری کنید، حتی در قلبتان ذره‌ای محبت و تمایلی به این‌ها نداشته باشید، این‌ها نه از بابت این است که لجشان گرفته گفتند؛ نه از بابت تعصب است، حرف حساب زدند، روی حِس... روی حساب گفتند؛ منتها محاسباتش نه از آن قبیل محاسباتی که گفتیم، به تعلیم الهی معلم شدند.

«فَلَعَنَ اللَّهُ جَاحِدِيكَ بَعْدَ الْإِقْرَارِ»؛ خدا لعنت کند آن‌هایی که بعد از آنکه اقرار به ولایت تو کردند، جحود کردند، انکار کردند، و میثاق را شکستند. عرضم تمام.

ذکر مصیبت و مرثیه حضور امام باقر (علیه‌السلام) در واقعه کربلا و مجلس شام

خب، سال ولادت امام باقر (علیه‌السلام) را سال ۵۷ ذکر کردند؛ و تصریح هم شده در مقاتل، در بعضی از مقاتل آمده که حضرت در کربلا همراه با کاروان بوده‌اند؛ لذا حضرت در کربلا می‌شود چهار ساله، درست؟ تقریباً هم‌سن عمه خردسالش می‌شود، حضرت رقیه.

خب، گرچه امام از همان اول امام است، اما لزوماً اطرافیان هم بر این مطلب واقف نبودند و چه بسا نمی‌دانستند خیلی‌هایشان؛ لذا به صورت خاص برای آن حضرت بیانی نشده که چه... چه اتفاقی افتاده، و کجا حضرت چه کار خاصی کرده؛ به نظر می‌رسد آنچه بر عموم بچه‌ها می‌گذشته، بر آن حضرت هم گذشته. امام معصوم است، و آنچه که دیده و با او مواجه بوده، همه آن‌ها را کاملاً می‌دانسته است. شاهد بوده آن زمانی که جد غریبش حسین آمد در برابر خیمه؛ و صدا زد: یا زینب! یا ام‌کلثوم! یا رباب! یا عاتکه! «عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلَامُ»، من دارم می‌روم... همه از خیمه‌ها بیرون ریختند، دور آقا سیدالشهداء حلقه زدند...

علی‌القاعده شاهد این جریان بوده امام باقر (علیه‌السلام). آن زمانی که عمه بزرگوارش آمد به خیمه به زین‌العابدین عرضه داشت: آقا جان، خیمه‌ها را آتش زدند، چه کنند این بچه‌ها، این خانم‌ها؟ فرموده باشد: «عَلَيْكُنَّ بِالْفِرَارِ»، در بیابان‌ها سر... به بیابان بگذارید... علی‌القاعده امام باقر (علیه‌السلام) هم در بیابان‌ها...

آن زمانی هم که سوار بر شتران بی‌جهاز کردند اهل‌بیت را، از کنار گودال عبور می‌دادند... بر روی شتران بی‌جهاز حضرت در کنار بقیه بچه‌ها، در کنار بقیه خانم‌ها قرار داشت. آن زمانی هم که وارد کردند این کاروان را بر مجلس شراب...

نانجیب روی تخت، بساط قمار و شراب را به پا کرده بود؛ هر حرکتی که انجام می‌داد روی شطرنج، یک جرعه‌ای از آن مایع نجس می‌خورد؛ در بعضی روایات دارد که بخشی از آن‌ها را روی سرِ سیدالشهداء...

بعد هم چوب خیزران برداشت؛ علی‌القاعده امام باقر مشاهده کرده که چگونه این چوب را بر لب و دندان جدش حسین می‌زد...

صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ...

اطلاعات

ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)

دانلود

سایر جلسات

عنوان:

آلبوم:

  • 00:00
  • 00:00