جلسه 21 ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)
تاریخ برگزاری: 17 اردیبهشت 1400 24 رمضان 1442
آغاز سخن و دعای فرج
أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ، وَلِيّاً وَحَافِظاً، وَقَائِداً وَنَاصِراً، وَدَلِيلاً وَعَيْناً، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً، وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلاً».
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ، وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ، وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً».
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان، حضرت بقیةالله الأعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی، ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
احکام خمس اموال تلفشده، مفقوده یا دیون وصولنشده در پایان سال خمسی
اگر چیزی را که انسان به دست میآورد، تا پایان سال خمسی باقی نماند، نیست الان؛ تکلیفش نسبت به آن چیز چیست؟
جواب این است که اگر آن چیز را که الان نیست، به کسی داده یا کسی از بین برده و ذمه او را طلب دارد؛ مثلاً قرض داده به کسی، یا فروخته به کسی و الان طلب دارد از او، امید هم دارد که این طلب را به دست بیاورد؛ این شیء مشمول خمس است. منتها میتواند این شخص الان خمسش را ندهد، صبر کند تا آن فرد به او بدهد؛ یا به تعبیر دقیقتر، امکان گرفتنش از او به سهولت وجود داشته باشد، آن زمان آن وقت بلافاصله باید خمس بدهد؛ نمیتواند صبر کند تا پایان آن سال. این فرض اول است؛ که از بین رفته آن شیء، الان نیست، ولی بدلش در حقیقت در ذمه آن فرد دیگر هست، طلب دارد خلاصهاش؛ قرض داده، فروخته، یا کسی این را از بین برده و ضامن است و انسان امید دارد که میتواند از او بگیرد.
اما اگر این شیء نیست و یا دیگری از بین برده و من امید ندارم بتوانم از او بگیرم، یا دزدیده اصلاً برده، من دسترسی به آن ندارم؛ در چنین فرضی اگر من کوتاهی نکرده باشم در نگهداری آن شیء که صدق اتلاف بکند، صدق از بین بردن بیجهت بکند؛ اگر اینطور نیست، من مکلف به خمس نیستم. دزد برد این فرش را، ما آمدیم خریدیم خواستیم استفاده کنیم، دزد برد؛ ما هم کوتاهی نکرده بودیم در نگهداریاش. خب ما از آن دزد طلب داریم، ولی خب دسترسی به او نداریم، امید اینکه پیدا هم بکنیم نیست؛ لذا تکلیفی نداریم.
یک فرض دیگر هم فرض سوم است؛ و آن اینکه من این شیء، اگر نیست مئونه من شده است؛ خب برنج خریده بودیم، خوردیم تمام شد، الان نیست؛ این هم مشمول خمس نیست.
فرض چهارمی وجود دارد و آن این است که: آن شیء نیست ولی من اتلاف کردم، بیجهت از بین بردم. اگر اینچنین باشد، من ضامنم. من باید خمس آن شیء را بدهم. من مجاز بودم اشیایی که به دست میآورم را در مخارج عقلایی و حلال مصرف بکنم؛ اگر من این را از بین بردم، به... و کوتاهی کردم در نگهداری آن، صدق اتلاف اگر بکند، که اتلاف را گفتند یا از مصادیق اسراف است یا از مصادیق تبذیر است، و بهترش این است که بگویند بگوییم از مصادیق تبذیر است، خودش معصیت است؛ اگر این اتفاق افتاده باشد، من ضامنم؛ این کار را من باید، اگر کردم، خمس آن شیء را هم بدهم. پس یا من آن شیء را مصرف کردم، یا کسی به من بدهکار است و من دسترسی دارم، میشود از او بگیرم، یا نمیشود بگیرم، یا اینکه اتلاف کردم؛ هر چهار صورت را من حکمش را عرض کردم.
خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت نصیب همه ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (صلواتاللهعلیه)، یعنی حضرت نرجس خاتون (علیهاالسلام)، صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
حقیقت تولی و تبری و پاسخ به شبهه مذمت لعن و برائت
«فَلَعَنَ اللَّهُ جَاحِدَ وِلَايَتِكَ بَعْدَ الْإِقْرَارِ، وَ نَاكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْمِيثَاقِ».
پیش از شبهای قدر این نکته را فقط توضیح دادیم که این که در ذهن بعضی از افراد هست که ما خوب نیست انسانها را لعن کنیم، نفرین کنیم؛ خوب است برای همه دعای خیر بکنیم، حتی آنهایی که بدی کردند به ما یا دیگران، ما برای آنها خوبی از خدا درخواست بکنیم و نه لعن و نفرین بر آنها بفرستیم؛ این سخن، سخن موجهی گفتیم نیست. یک مختصری تکرار میکنم تا پیوستگی بحثم معلوم بشود.
گفتیم که اگر یک جایی را ما ببینیم که دو نفر حاضرند اینجا را به وضعیت بهتری برسانند؛ یک کسی است که میتواند این منطقه را به بالاترین درجات تمدن فعلی برساند؛ برق و آب و مخابرات و بقیه چیزها کاملاً برای این مردم فراهم کند؛ یک کس دیگر هم هست، فقط میتواند بیاید یک کارهای مختصری انجام بدهد. حتی اگر این فرد دوم هیچگونه کار بدی نکند، فقط مانع بشود که فرد اول بیاید اینجا و مشغول کار بشود، تمام خدمات او را، آدمهایی که میدانند که این جای چه کسی را اشغال کرده، تمام این خدماتش را اسمش را میگذارند خیانت؛ درست است؟ هیچکدام از خدماتش از او تقدیر نمیکنند. و این بیانصافی هم نیست. این در فرضی است که این فرد دوم فقط یک کار کرده باشد؛ و آنکه مسالمتآمیز حتی فرد اول را اجازه نداده بیاید، و آمده فقط هم همه کارهای خیر کرده است.
آنچه در اسلام اتفاق افتاد، اصلاً مثالش این نیست؛ ما نمیخواهیم او را تطبیق کنیم بر مورد خودمان. میخواهیم بگوییم حتی اگر جنایات هم نبود، که خیلی بود؛ اگر جنایات هم نبود، اینکه کار را از دست امیرالمؤمنین (علیهالسلام) افرادی گرفتند که میدانستند که امیرالمؤمنین شایستگی بیشتر دارد، همین مقدار کافی است برای اینکه طبق اقرار خود آنها، خود آنها را ما افراد مستحق لعن و نفرین ببینیم؛ درست است؟
یک وقتی در جمعی خلیفه دوم گفت که شما... یک سؤالی دارم، چه کسی میتواند مشکل مرا حل کند؟ بعضی از این بادنجان دور قاپچینهایی که منتظرند موقعیت پیش بیاید و شروع کنند تعریف کردن، گفتند: تو همهکاره مایی، اصلاً مشکلات ما به دست تو حل میشود. گفت: این حرفها را بگذارید کنار؛ چه کسی میتواند حل کند مشکل مرا؟ یکی گفت: نکند تو علی بن ابیطالب را میگویی؟ گفت: بله! حالا که شماها نمیتوانید، با هم برخیزیم برویم پیش امیرالمؤمنین، برویم پیش علی بن ابیطالب؛ او که امیرالمؤمنین نمیگفت. آمدند، حضرت نبودند در منزل؛ سراغ گرفتند، دیدند در یک از نخلستانها حضرت داشتند در زیر آفتاب بیل میزدند، کار کشاورزی انجام میدادند؛ عرق هم سر و روی حضرت را گرفته بود. آمدند و این سؤال را کردند، سؤالش را کرد. سؤال را کرد، آقا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) هم خیلی بزرگوارانه جواب دادند. بعد، این خودش متذکر همان مقایسهای که من کردم، متذکر او شد؛ فهمید که جای چه آقایی را گرفته است. با یک جملهای شروع کرد عذرخواهی کردن؛ گفت که حق این بود که تو این جایگاه را میگرفتی، اما چه کنم که مردم دیگر به ما رأی دادند!
امیرالمؤمنین (علیهالسلام) این آیه را فقط در برابر او تلاوت فرمود؛ با یک هشدار، فرمود:
«فَاصْبِرْ، إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتاً»؛
صبر کن؛ «إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتاً»؛ آن روزی که جدا میکنند، آیه مبارکه سوره نبأ، «إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتاً». با این ماستمالیها درست نمیشود.
عرض میکنم این فقط با فرض این است که ما فرض کنیم هیچ جنایتی اتفاق نیفتاده است. اگر حالا ما کیفیت کنار زدن امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را در نظر بگیریم، که چه کار کردند، چگونه از مردم بیعت گرفتند، چگونه امیرالمؤمنین را ساکت کردند، چگونه هر کس که از امیرالمؤمنین (علیهالسلام) حمایت کرد او را یکجوری... اگر توانستند ساکت کنند، ساکت کنند؛ نه، او را حتی حذفش کردند از جامعه، او را شهید کردند، از بین بردند؛ اگر آنها را اضافه کنیم که دیگر داستان خیلی فراتر از این حرفها میرود. و تمام آنهایی که این افراد را یاری کردند در این زمینه، همه شریک جرم آنها میشوند.
لذا، ما اگر به لحاظ فقط حق خودمان باشد، فقط حق خودمان، نه هیچکس دیگر؛ اگر ما باشد، حتی جنایت شهید کردن فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) را فرض کنیم نیست؛ نمیخواهیم بگوییم نیستها، فرض داریم میکنیم، بله؟ فرض کنیم هیچ اتفاقی نیفتاده در آن زمان؛ ابوذر را تبعید نکردند، عمار را کتک نزدند، مقداد را آزار ندادند، بله؟ به امیرالمؤمنین جسارت نکردند؛ اگر فقط داستان کنار زدن امیرالمؤمنین باشد، خیلی هم مسالمتآمیز فرض کنید، ما حق داریم بگوییم: «فَلَعَنَ اللَّهُ جَاحِدَ وِلَايَتِكَ بَعْدَ الْإِقْرَارِ».
ما این حق، چون امیرالمؤمنین بنا بود خیرش... خیرش به ما هم برسد. ابنعباس رفته بود بصره. وقتی رفت بصره، مردم بصره به او گفتند که یک سخنرانی برای ما بکن، تو از اصحاب رسول خدایی. گفت: باشد. اعلام کردند در شهر بصره، مردم جمع شدند بیایند پای سخنرانی ابنعباس. مرحوم شیخ مفید در امالی خودش، دو جا در امالی این مطلب را میآورد؛ و آن این است: به مردم گفت که: «أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّكُمْ لَوْ قَدَّمْتُمْ مَنْ قَدَّمَ اللَّهُ، وَ أَخَّرْتُمْ مَنْ أَخَّرَ اللَّهُ»؛ اگر آنی که خدا جلو انداخته بود، شما هم او را جلو میانداختید؛ و اگر آنی که خدا عقب انداخته بود، گفته بود نوبت این نیست، این برود ته صف، اصلاً به او نباید نوبت برسد؛ اگر شما او را عقب میراندید، اگر اینگونه بود، الان نسبت به فهم دینتان میدانید چگونه بودید؟
«لَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِي فَهْمِ آيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ، وَ لَا فِي حُكْمٍ مِنْ أَحْكَامِ اللَّهِ»؛
در فهم هیچ آیهای شما با هم اختلاف نمیکردید، و تمام احکام هم واضح بود، مورد اتفاق هم بود.
شما الان شیعه را بگذارید کنار، فقط به فرقههای دیگر توجه کنید؛ شما در تفسیر یک آیه، در فهم یک آیه، فهم اگر دقیق بخواهد بشود یک آیه، اگر توانستید بگویید بین اهل سنت، شیعه را بگذارید کنار، اگر اختلاف بین خود آنها نبود، من حرفم را پس میگیرم. یک دانه آیه پیدا نمیشود که با هم اختلاف نکنند. شیعه را هم اگر اضافه کنی که دیگر خیلی بیشتر میشود. شما فکر میکنید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» همینگونه مینویسند ترجمه میکنند «به نام خداوند بخشنده مهربان»، این ترجمه دقیق نیست، بله؟ «بـِ» بسمالله، این «بـِ» یعنی چه؟ «بـِ» مصاحبت داریم، «بـِ» عرض به حضورتان که به معنی سببیت داریم، انواع «بـِ» داریم، بله؟ این «بـِ» به چه معناست؟ و فرق میکند معنایش. «بـِاسم»، «اسم» از «وَسَمَ» گرفته میشود یا از «سَمَوَ»؟ یک اختلاف بزرگی است؛ کوفیین میگویند از «وَسَمَ» گرفته میشود، بصریین میگویند از «سَمَوَ» گرفته میشود؛ و اینها با هم فرق میکند معنایش، توجه کردید؟ «بـِاسم»، جار و مجرور است، جار و مجرور در زبان عرب متعلق میخواهد؛ یعنی چه؟ یعنی شروع میکنم به اسم خدا؟ کمک میگیرم از اسم خدا؟ چه، چه کار میخواهم بکنم؟ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» اول قرآن... قرآن با بسمالله شروع میشود دیگر، بله؟ از آنجا شما بگیرید، تا بیاید سوره حمد، و بعد تا برود آخر سوره ناس که برسد، هیچ آیهای نیست که در فهمش اشتراک وجود داشته باشد.
در تفسیر المیزان، در ذیل آیه ۱۰۲ سوره بقره است اگر اشتباه نکنم، آیه ملک سلیمان است: «وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّيَاطِينُ عَلَىٰ مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَٰكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُوا...»، یک آیه حدود نصف صفحه است از این خط عثمان طه، حدود نصف صفحه است. مرحوم آقای طباطبایی در اینجا احتمالاتی را ذکر میکند در این آیه، که اینجا مراد از «وَاتَّبَعُوا» مثلاً کیها تبعیت کردند؟ «عَلَىٰ مُلْكِ سُلَيْمَانَ»، «عَلَىٰ» به چه معناست؟ «مُلْكِ سُلَيْمَانَ»، همه اینها را، بعد اینها را این احتمالات را در کنار هم قرار میدهد، در هم ضرب میکند؛ میگوید این آیه احتمال دارد یک میلیون و دویست و شصت هزار معنی داشته باشد! خدا واقعاً کدامش را اراده کرده؟ بله؟ حالا شما بگو یک میلیونش هم از این یک میلیون و دویست و شصت هزار تا، معانی بیربطی است؛ دویست و شصت هزار تا؟ نه؛ دویست و شصت تا؟ نه؛ شصت تا؟ نه؛ ده تا؟ بله؟ دیگر اینقدر که دیگر کمتر از این گفت. اگر در آن اختلاف شده، ابنعباس گفت این چوب آنی است که شما به وظیفهتان عمل نکردید. یعنی آنی که «مَنْ أَخَّرَهُ اللَّهُ» بود، خدا او را، او آمد جلو، درست است؟ مقدم شده. لذا ما الان درست آنگونه که باید، قرآن را نمیفهمیم.
در احکام دین، بله؟ این اختلافی که فقها با هم دارند، شما فکر نکنید اینها چون دکان دستگاهی دارند، میخواهند شاخص بشوند، هر کس از خود یک حرف جدیدی میزند؛ اینطور نیست. واقعاً پس از جریان سقیفه، به هم ریخته اوضاع؛ مثل کلاف سردرگم شده، بله؟ حالا الان خانمها کمتر بافتنی میبافند؛ آن وقتها خدا بیامرزد مادرم را و خیلی خانمهای دیگر بافتنی میبافتند، گاهی اینها آن گلوله نخشان به هم میپیچید، درست است؟ میگفتند کلاف سردرگم. کلی طول میکشید تا این را از هم وا کنند، نمیدانم یادتان هست یا نه، بله؟ خب، الان آنگونه، بعد این تا بخواهد باز بشود، خیلی به زحمت میافتد.
این در مورد دین است؛ در مورد دنیا، فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) وقتی زنان قریش... زنان مدینه آمدند به عیادت آن حضرت، و از حضرت گفتند: «كَيْفَ أَصْبَحْتِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ؟»؛ یک خانمی که بستری است، در بستر جابهجا هم نمیتواند بشود، بخواهد از این پهلو به آن پهلو بشود، از دخترش کمک میگیرد؛ دیگر روی پا نمیتواند بایستد؛ این خانم علیالقاعده باید از خود، از جسم خودش بگوید، یک کلام از جسم خودش نیاورد. فرمود: «أَصْبَحْتُ عَائِفَةً لِدُنْيَاكُنَّ، قَالِيَةً لِرِجَالِكُنَّ»؛ به خدا قسم از دنیای شما متنفرم، کینه و بغض این مردان شما را در دل دارم.بعد گفت: اینها از امیرالمؤمنین چه میخواستند؟ و از چه چیزی ناراحت بودند؟ از رشادتهای او؟ از استقامتهای او در مسیر خدا؟ انشاءالله میخوانم، جملهی حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) را.
پس اگر حتی داستان شهادت حضرت زهرا نبود، بله، نمیخواهم انکار بکنم، بر منکرش لعنت، من نمیخواهم انکار کنم؛ میگویم حتی اگر هم نبود، ما به شخص خودمان، به اندازه خودمان مدعی هستیم نسبت به اصحاب سقیفه؛ به اندازه خودمان، بله؟ و در مورد حتی امور دنیوی هم اینگونه است. یک کلام عرض کنم، انشاءالله دنبالهاش باشد فردا شب. وقتی ولی عصر (سلاماللهعلیه) ظاهر میشود، یکی از چیزهایی که کمارزش یا تقریباً بیارزش میشود، پول است؛ نه به معنی اینکه الان بیارزش شده ها، توجه کردید؟ این نه. آن هم پول کاغذی یا نمیدانم ارز دیجیتال و از این حرفها، اینها برقرار نیست؛ یک چیزهایی که خودش ارزش، یعنی خود طلا و نقره میآید میشود مبنا، درست است؟ دو مرتبه درهم و دینار میآید. در روایت دارد که امام زمان (علیهالسلام) این پولها را میریزد حضرت در دامن عربیاش، در کوچه و خیابان راه میرود، فریاد میزند: «تَعَالَوْا إِلَى مَا سَفَكْتُمْ عَلَيْهِ الدِّمَاءَ»؛ بیایید آن چیزهایی که بابتش آدم میکشتید، بهتان بدهم! آدمها محتاج نیستند که بروند از حضرت بگیرند؛ میخواهد مفتی بدهد، نمیگیرند. بله؟ شما خاک جمع میکنی ببری به خانهتان؟ بله؟ خاک نمیبری. اینگونه میشود. بنا بود جدش امیرالمؤمنین دنیای ما را هم اینگونه کند؛ حالا ما به چه بدبختی، نه ما، کل بشریت افتاده.
«فَلَعَنَ اللَّهُ جَاحِدَ وِلَايَتِكَ بَعْدَ الْإِقْرَارِ، وَ نَاكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْمِيثَاقِ»؛ بماند برای بعد.
ذکر مصیبت و مرثیه ورود کاروان اسرا به شام و مصائب حضرت زینالعابدین (علیهالسلام)
گفت: وارد شهر دمشق شدم، از همهجا بیخبر بودم؛ روز اول ماه صفر سال ۶۱، دیدم شهر را آذین بستند. مردم لباس نو تن کردند، به هم تبریک میگویند؛ بساط جشن به پاست. پرسیدم که چه خبر است در این شهر؟ عید نیست امروز؛ گفتند مگر تو خبر نداری؟ خارجی را یزید کشته، اهلبیتش را اسیر کردند، امروز وارد شهر کردند، ما جشن گرفتیم! گفتم: چه کسی خروج کرده بر یزید؟ گفتند: حسین بن علی بن ابیطالب.
اهلبیت را از دروازه ساعات وارد میکنند؛ رفتم آنجا، دیدم چه غوغایی است! مردم دف میزنند، کف میزنند، هلهله میکنند، شادی میکنند. کاروانی آمد، وارد شهر شده؛ زینالعابدین (علیهالسلام) را دیدم دستان حضرت را با زنجیر، و با غلی به گردن حضرت بستند، روی شتر؛ سرِ مقدس سیدالشهداء بر روی نیزه، و سرهای مطهر؛ خانمها هم هستند. رفتم جلو، عرض کردم خدمت زینالعابدین، در آن شلوغبازاری که همه جسارت میکردند به حضرت، بعضیها هم از پشتبامها خاک را به سرِ حضرت میریختند، خاکستر میریختند؛ آمدم جلو عرض سلام کردم، عرض کردم آقا جان من سهل بن سعد ساعدیام، از اصحاب جدت رسول خدا؛ در این موقعیت میتوانم کاری برای شما بکنم یا نه؟
به من فرمود: پولی همراه داری؟ عرض کردم: بله یا بن رسولالله. فرمود: برو به این نیزهدارها بده، این سرهای مطهر را یا جلو ببرند یا عقب ببرند؛ مردم به خاطر نگاه به این سرها، به نوامیس پیغمبر خدا نگاهشان... رفتم این کار را انجام دادم و آمدم، عرضه داشتم: آقا جان، فرمایش دیگری دارید؟ فرمود: دستمالی همراه تو هست؟ عرضه داشتم: بله؛ فرمود: این زنجیری که به گردن من هست، آفتاب بر او میتابد، خیلی گردن مرا آزار میدهد؛ دستمالی زیر این زنجیر بگذار. یک دستمال را آماده کردم، همین که زنجیر را برداشتم، خون تازه از گردن...
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكُمْ...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1442