جلسه 10 ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)
تاریخ برگزاری: 3 اردیبهشت 1400 10 رمضان 1442
مقدمه و قرائت دعا
«أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا وَنَبِيِّنَا أَبِي الْقَاسِمِ مُحَمَّدٍ وَعَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ، لَا سِيَّمَا مَوْلَانَا بَقِيَّةِ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، وَاللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ.»
این دعای شریف را با حضور قلب و توجه به درگاه خداوند متعال عرضه بداریم:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَّةِ بْنِ الحَسَن، صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ، فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَة، وَلِيّاً وَحَافِظاً وَقَائِداً وَنَاصِراً وَدَلِيلاً وَعَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلا.»
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ، عَلَيْكَ مِنِّي سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ. السَّلَامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَوْلَادِ الْحُسَيْنِ وَعَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ. يَا لَيْتَنَا كُنَّا مَعَكُمْ فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً.»
به پیشگاه مقدس و منور آقا و مولایمان حضرت بقیة الله الاعظم، مولانا الحجة بن الحسن المهدی (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
احکام شرعی: ضوابط تعلق خمس به هبه، هدیه و جایزه
در اینکه ارث و مهریه خمس ندارد بین فقها اختلاف نیست. اما در بعضی موارد دیگر از آنچه انسان مالک میشود و به دست میآورد، و در برابر آنچه که به دست میآورد هم بدهکار نیست—در این، در این موارد که از او تعبیر به ارباح مکاسب میکنند—در بعضی از موارد دیگرش مورد اختلاف است که آیا باز خمس تعلق میگیرد یا نه؟
یکی از مواردی که، که محل ابتلا هم هست، بحث هبه است. هبه یا هدیه یا جایزه، که این سه تا یک چیز است؛ به عناوین مختلفش فرق میکند. در جایزه، بخششی است که به نیت تشویق میدهند. در هدیه، بخششی است که به نیت اظهار محبت میدهند. و هبه هم یک بخششی است که ممکن است هیچیک از این عنوانها پشت سرش نباشد؛ شخص میبخشد، حتی ممکن است در این بخشیدن یک محذور اخلاقی هم مثلاً داشته باشد، ولی میبخشد؛ انشاء میکند که طرف مقابل مالک بشود مجاناً؛ این میشود هبه.
هبه یا هدیه یا جایزه که همان تملیک مجانی است، آیا مشمول خمس هست یا نیست؟ نه در همان لحظهای که آن مال را شخص دریافت میکند و میگیرد؛ نه، منظور پایان سال خمسی است؛ و منظور آنجایی است که این هبه یا هدیه یا جایزه وارد مؤونه او نشده باشد. یعنی مثلاً لباسی گرفته ولی نپوشیده، الآن هم به پایان سال خمسی رسیده است؛ یا مثلاً فرشی به او هبه شده، ولی این فرش را پهن نکرده و استفاده از او نکرده برای مصارف عادی زندگی، و موارد دیگر. آیا هبه خمس دارد یا ندارد؟
بین فقها اختلاف بوده و هست. بعضی فقها فرمودند هبه خمس ندارد. بعضی از فقها فرمودند هبه خمس دارد، چه کم باشد چه زیاد؛ یعنی چه ارزش زیاد داشته باشد، چه ارزش زیاد نداشته باشد. بعضی از فقها هم فرمودند اگر هبه خطیره است—یعنی ارزشمند است، نه به لحاظ گیرنده، به لحاظ خود آن هبه؛ اگر خودش یک چیزی است که در عرف میگویند چیز ارزشمند، نه یک چیز کمارزش—بعضی فقها فرمودند اگر ارزشمند است باید خمس را بپردازد این گیرنده، اگر مصرف نکند تا پایان سال؛ ولی اگر کمارزش است و مصرف هم نشده در پایان سال خمسی، واجب نیست که شخص خمس بدهد.
این موارد در رسالهها مطرح هست؛ یعنی شما در بحث خمس اگر مراجعه کنید، معمولاً هم همین مسائلی که اوائل بحث خمس هست، این مطلب آمده؛ منتها فقیهی که شما از او باید تقلید کنید، طبیعتاً یکی از این آراء را ذکر میکند. من فقط خواستم بگویم اصل مسئله اختلافی است و اختلاف هم در چه حدوده. بقیهاش را عزیزان باید به رساله مرجعی که شرعاً مکلفند از او تقلید بکنند، به آن رساله مراجعه خواهند فرمود.
خدای متعال ما و شما را در مسیر طاعت و بندگی خودش تا پایان عمر توفیق ثبات قدم عنایت بفرماید و حسن عاقبت نصیب همه ما بگرداند. به پیشگاه مقدس و منور والده بزرگوار امام عصر (علیه السلام) حضرت نرجس خاتون (سلام الله علیها) صلوات بلندی تقدیم بفرمایید.
شرح زیارت غدیریه: دین الله القویم و النبأ العظیم
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دِينَ اللَّهِ الْقَوِيمَ، وَصِرَاطَهُ الْمُسْتَقِيمَ. السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبَأُ الْعَظِيمُ، الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ، وَعَنْهُ يُسْأَلُونَ.»
سلام بر تو یا امیرالمؤمنین، ای بزرگواری که دین استوار الهی هستی، و صراط مستقیم او! سلام بر تو ای خبر بزرگ، نبأ عظیم، آن خبری که در مورد او اختلاف شده است و در مورد او هم سؤال میشود.
خب، بعضی از اوصاف امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اینجا، طی این دو سلام بیان شده: یکی اینکه حضرت دین الله القویم است؛ یعنی آن دین استوار الهی. آن بزرگوار هم بیانکننده و روشنکننده چنین دینی هستند، و هم تمام حقایق دینی در بالاترین درجات و کاملترین مراتبش در وجود آن بزرگوار تحقق پیدا کرده؛ از اولین نقطه دین که «أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ»، تا آخرین نقطه دین که یا «تَفْوِيضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ» باشد یا «أَرْشُ الْخَدْشِ» باشد؛ یعنی تاوان اینکه یک خراش کوچکی یا حتی یک ضربه اندکی به کسی وارد کنید، فقط رنگ پوست بدن او در حد موقت تغییر پیدا کند. روایات ما به این نقطه هم اشاره دارد. آن، صدر دین، «أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ»؛ و اینجا هم آن نقاط نازل دین است.
البته چون همهاش دین خداست، تمامش باارزش و محترم است؛ نباید این مراتب را و این امور را ما سهل بگیریم. در این موارد، در این قسمتها هم اگر کسی بخواهد دین خدا را جابهجا کند، در حقیقت به بزرگترین گناه روی آورده، که آن گناه این است که «أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ»؛ چیزی که شما نمیدانید، بخواهید به خدا نسبت بدهید. در دین خدا نمیشود آزادانه سخن گفت و اظهار رأی و نظر کرد.
آن دین استوار الهی از آن نقطه آغاز و آن بالاترین مرتبهاش تا این پایینترینش، تماماً تحقق دارد در وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام)، و آن بزرگوار بیانکننده و حافظ تمام این مراتب دینی است. اگر هم کسی بخواهد دین خدا را اخذ بکند، چارهای جز رجوع به آن بزرگوار ندارد.
حتی در مراتب بالای معرفت الهی، اگر کسی بخواهد معرفت خدا پیدا کند—که گفتیم «أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ»؛ هم اول است به این معنا که دین از اینجا آغاز میشود و قبل از این اصلاً دینی نیست، و هم برترین و ارزشمندترین نقطه دین معرفة الله است؛ معرفت الله برترین نقطه است. تمام این هیاهوها، همه این بساطی که پهن شده، همهاش برای این است که بندگان، خداشناس بشوند؛ خدای خارجی واقعی که الآن ما در ید قدرت او هستیم، آناً فآناً به ما دارد وجود میدهد، نعمت میدهد، و ما غرق نعمتهای او بودیم و هستیم. شناخت این خدا، معرفت این خدا، که اگر برای کسی حاصل بشود، بالاترین درجات خشیت و خوف هم، در کنار بالاترین درجات محبت و رجاء و دلبستگی به خدا برایش فراهم میشود؛ اگر کسی میخواهد این نقطه برایش حاصل بشود، چارهای جز توجه به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نداشته و ندارد: «بِنَا عُرِفَ اللَّهُ»؛ فقط به واسطه ماست آن درجات بالای معرفت؛ فقط به ما ممکن است: «بِنَا عُرِفَ اللَّهُ».
شما در زیارت جامعه عرض میکنید که: «بِأَبِي أَنْتُمْ وَأُمِّي وَنَفْسِي وَأَهْلِي وَمَالِي، مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ». اگر کسی خواهان خداست، باید بیاید از شما آغاز بکند. نمیشود در... از راههای دیگر انسان برود و به معرفت خدا برسد. شاهدش هم این است که رفتهاند، به خیال خود طی کردهاند مسیرهایی را؛ «منازل السائرین»ی هم نوشتهاند حتی، و برای خودشان منزلهایی را هم تصور کردهاند، و در پی یکدیگر چیدهاند اینها را؛ از منزل یک تا منزل صد، از منزل یقظه تا منزل فنا را برشمردهاند؛ اما آن نقطه اصلی و آن ثمرهای که نشانه این است که کسی آیا معرفت خدا دارد یا نه در آنها نیست، و او چیست؟ بحث مراقبه خداست، بحث خوف از خداست: «مَنْ عَرَفَ اللَّهَ خَافَ اللَّهَ».
اگر کسی با امیرالمؤمنین، با فرزندان امیرالمؤمنین، با امام زمان (صلوات الله علیه و علیهم اجمعین) به سوی خدا توجه بکند، خداشناس واقعی میشود؛ همه وجود او میشود خوف از خدا. این خوف از خدا به معنی گریز از خدا و نفرت از خدا نیست، بلکه این خوف از خدا توأمان است و همراه است با محبت شدید به خدای متعال: «وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّاً لِلَّهِ». و جمع این دو نکته در انسانها ممکن است، به شرطی که از طریقش حرکت کنند و به معرفة الله نزدیک بشوند.
«دِينِ اللَّهِ الْقَوِيمِ»، آن دین استوار الهی امیرالمؤمنین است؛ هرکسی به سمت آن دین بخواهد حرکت کند، باید بیاید سراغ امیرالمؤمنین. «وَصِرَاطَهُ الْمُسْتَقِيمَ»، صراط مستقیم خداست. خب، روزی ده بار دستکم در نمازها مکلفیم که از خدا درخواست کنیم «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ». راوی میگوید: گاهی از امام صادق (علیه السلام) میشنیدم که وقتی حضرت نماز میخواندند، آنقدر «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ» را تکرار میکرد حضرت، که عددش از دست من بیرون میرفت و من نمیتوانستم احصا کنم آن عدد را.
این چیست که از خدا میخواهیم؟ این همانی است که در روایات ما توضیحش این است، که فرمود: از خدا شما درخواست میکنید که: «خدایا، أَرْشِدْنَا إِلَى طَرِيقٍ»، ما را به آن راهی ارشاد بکن، آن مسیری «مُؤَدٍّ إِلَى مَحَبَّتِكَ»، که مؤدّی به محبت خودت میشود؛ بینجامد به محبت تو، و آن راهی که ما پرهیز بکنیم از اخذ به آراء و اهواء نفسانی خودمان، و این راه راهی باشد که ما را برساند به بهشت تو.
صراط در دنیا و آخرت، این صراط در دنیاست. این صراط همانی است که مبین او و تحقق کاملش در وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) است. همه ائمه ما صراط مستقیمند، در روایات ما هست، صراط مستقیمند؛ و گاهی این تعبیر صراط مستقیم فقط به امیرالمؤمنین (علیه السلام) اطلاق شده. لذا در دعای ندبه شما خطاب میکنید به حضرت: «يَا ابْنَ الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِيمِ، يَا ابْنَ النَّبَإِ الْعَظِيمِ»؛ آنجایی که سی و چند بار حضرت را صدا میزنید—که انشاءالله انس با دعای ندبه اگر داشته باشید، به این فقرات که میرسید سی و چند بار امام زمان را صدا میزنید.
اگر یک کسی را شما در کوچهای یا جای دیگری چند بار صدا بزنید به اسمهای مختلف، اگر عددش از یک جایی بیشتر بشود، هرچقدر هم که شما با او رابطهتان، به قول معروف شکرآب باشد، او از شما دلخور باشد، بعد از سی و چند بار بالاخره یک توجهی به شما میکند دیگر، بله؟ نمیکند؟ اگر کسی به این صورت حضرت... عرض ادب و عرض سلام بکند و حضرت را صدا بزند، میفهمد در بین این فقرات که بالاخره توجهی به قلب او میشود. لذا حالت انکسار و انفعال در وجود او پدید میآید. این انکسارها، این انفعالها یکجور پاسخی است از ناحیه آن بزرگواران، توجه کردید؟
در این اذن دخولهای حرمهای مطهر شما عرضه میدارید که: من میدانم ولیّ تو میشنود سلام من را، جواب میدهد، «وَأَنَّكَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعِي كَلَامَهُمْ»؛ تو نمیگذاری که من، و حجاب انداختی روی گوش من، که من بشنوم پاسخ آنها را؛ «وَفَتَحْتَ بَابَ فَهْمِي بِلَذِيذِ مُنَاجَاتِهِمْ»؛ اینقدر میفهمم، باب فهم من را از یک طریق دیگری باز کردی؛ گرچه گوش من نمیشنود پاسخ را، ولی میفهمم که این امام پاسخ من را میدهد، چون وقتی با او بهصورت خصوصی گفتگو میکنم، توجه میکنم به او، باب فهم من را باز میکند؛ خلاصه میفهمم یک خبری است، اینگونه نیست که هیچ خبری نباشد.
مصداق «نبأ عظیم» در بیان امام باقر (ع) و امیرالمؤمنین (ع)
«يَا ابْنَ الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِيمِ، يَا ابْنَ النَّبَإِ الْعَظِيمِ». اینجا در این فقره با اینکه خود امام زمان (علیه السلام) صراط مستقیم است، در عین حال خطاب میکنید به حضرت: «يَا ابْنَ الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِيمِ»؛ یعنی اینجا این کلام، در این کلام صراط مستقیم را امیرالمؤمنین (علیه السلام) میدانید.
خب، «السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبَأُ الْعَظِيمُ»؛ سلام بر تو ای خبر بزرگ! راوی آمد خدمت امام باقر (علیه السلام)، ابو حمزه است، ابو حمزه ثمالی گویا، به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد که: «إِنَّ شِيعَتَكَ يَسْأَلُونَكَ عَنْ تَفْسِيرِ هَذِهِ الْآيَةِ: عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ»؛ شیعیان شما از شما سؤال دارند درباره این دو آیه «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ». حضرت در ابتدا فرمود: «ذَلِكَ إِلَيَّ، إِنْ شِئْتُ أَخْبَرْتُهُمْ، وَإِنْ شِئْتُ لَمْ أُخْبِرْهُمْ». گرچه سؤال بر شما واجب است، ولی ما مکلف به جواب نیستیم؛ خدا به ما اختیار داده که بعضی از سؤالات را نخواهیم جواب نمیدهیم. خدا میخواهد که شما از ما سؤال کنید؛ این سؤال شما همیشه به این نیت نیست که به پاسخ برسید؛ خود اینکه سؤال میکنید از ما، یک تکلیفی است که شما انجام میدهید و با این تکلیفی که انجام میدهید به خدا تقرب پیدا میکنید؛ چه پاسخ بگیرید، چه پاسخ نگیرید. جالب است این نکته، بله؟ خود کوبیدنِ در این خانه، خود گدایی در این خانه موضوعیت دارد، توجه کردید؟
بعد فرمود: «لَكِنْ أُخْبِرُكُمْ»؛ ولی من الآن به شما خبر میدهم، یعنی پاسخ میدهم. بعد فرمود که: «هِيَ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ»؛ این آیه درباره امیرالمؤمنین است: «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ»، از چه میپرسند از یکدیگر؟ آن راجع به نبأ عظیم، راجع به خبر بزرگ میپرسند. فرمود: سؤالشان درباره امیرالمؤمنین است. البته تفاسیر، که عمدتاً تفاسیر اهل سنت باشند، گفتند نبأ عظیم بعضی گفتند قرآن است، بعضی گفتند معاد است، بعضی گفتند بعثت پیغمبر است. اینها هم میتواند منظور باشد؛ ولی اینکه نبأ عظیم مصداقش امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم باشد، این هم هیچ مشکلی ندارد که باشد؛ بلکه دنباله این آیه است: «عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ، الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ»؛ نبأ عظیم آن کسی است یا چیزی است که در او اختلاف کردهاند.
امام باقر (علیه السلام) فرمود: جدم امیرالمؤمنین «كَانَ يَقُولُ»، مکرر این مطلب را میفرمود: «مَا لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي»؛ خدا آیهای و نشانهای بزرگتر از من ندارد؛ «وَمَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمَ مِنِّي»؛ خبری بزرگتر از من در دستگاه خلقت الهی نیست، من بزرگترین خبرم اینجا.
یک وقتی حضرت، فرمود خود امیرالمؤمنین، فرمود: «أَنَا وَاللَّهِ النَّبَأُ الْعَظِيمُ الَّذِي اخْتُلِفَ فِيَّ، الَّذِي اخْتَلَفَ فِيَّ جَمِيعُ الْأُمَمِ». امتها، من همانیم که امتها در مورد من، امم مختلف در مورد من اختلاف کردهاند.
راوی میگوید: در جنگ صفین، یک کسی آمده بود، سر و صورت خود را هم بسته بود، ولی قرآن هم همراه خود آورده بود؛ در جنگها مرسوم بود که رجز میخوانند، این به جای رجز خواندن قرآن میخواند. کجای قرآن را میخواند؟ با صدای بلند فریاد میزد: «عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ، عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ، الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ». میگوید من دیدم که او آمده و حالت هل من مبارز طلبیده، من خواستم بروم جوابش را بدهم، امیرالمؤمنین فرمود: «مَكَانَكَ»، حرکت نکن، باش. بعد خود حضرت حرکت کرد و رفتند جلو، به او فرمود: «أَتَعْرِفُ النَّبَأَ الْعَظِيمَ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ؟» آن خبر بزرگی که در مورد او اختلاف کردند اصلاً میشناسی؟ «قَالَ: لَا». گفت: نه. «قَالَ: وَاللَّهِ الْعَظِيمِ، أَنَا، أَنَا النَّبَأُ الْعَظِيمُ الَّذِي فِيهِ اخْتَلَفْتُمْ»؛ من آن خبر بزرگم که شما درباره من اختلاف کردید؛ «وَعَلَى وِلَايَتِي تَنَازَعْتُمْ»، در ولایت من شما به کشمکش افتادید؛ «وَعَنْ وِلَايَتِي رَجَعْتُمْ بَعْدَ مَا قَبِلْتُمْ»، اول ولایت من را پذیرفتید، بعد برگشتید از این قول و از این اعترافی که کردید؛ «وَبِبَغْيِكُمْ هَلَكْتُمْ بَعْدَ مَا بِسَيْفِي عَنِ الْكُفْرِ نَجَوْتُمْ»؛ به خاطر تلاشهای من و شمشیر زدنهای من شما از کفر نجات پیدا کردید، ولی الآن شما سرکشی کردید علیه من و این سبب هلاکت شما شده؛ «وَيَوْمَ غَدِيرٍ قَدْ عَلِمْتُمْ مَا عَلِمْتُمْ»، روز غدیر باید آنچه که میدانستید دانستید، «وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ تَعْلَمُونَ مَا عَمِلْتُمْ»، قیامت آن وقت به شما خبر میدهیم که چه رفتاری کردید.
ولی او همچنان رجز میخواند و در صدد محاربه و قتال بود؛ راوی میگوید: یک ضربه امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او زد، سر او به همراه دست او دوتایی با هم پرت شد آن طرف.
سلام بر تو ای نبأ عظیم، که در او اختلاف کردند!
توسل به حضرت خدیجه کبری (س) و ذکر مصیبت شعب ابیطالب و کربلا
عرضم تمام؛ شب وفات بانوی بزرگواری است که یکی از چهار زنی است که در کل عالم خلقت، رتبه کمال عقل و ایمان را پیدا کرد. فرمود: «كَمُلَ مِنَ الرِّجَالِ كَثِيرٌ»، در میان مردان افراد زیادی بودند که به رتبه کمال رسیدند؛ این معنایش این نیست که بنده و شما هم از این، جزو این کثیری که گفتند، مراتب عصمتی که طی کردهاند و واجد شدهاند، انبیاء و رسل آنها را بیان میکند، ماها داخل حساب نیستیم؛ «وَلَمْ يَكْمُلْ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا أَرْبَعٌ»، از زنان فقط چهار تا به آن رتبه رسیدهاند: آسیه بنت مزاحم که همسر فرعون بود، مریم بنت عمران که مادر حضرت عیسی بود، و سومین آنها خدیجه بنت خویلد، همسر بزرگوار پیغمبر مکرم خدا، و فاطمه بنت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم).
رشادتها و ازخودگذشتگیهای این بانو فوق تصور ماست. کاروانی، ثروت او بود، چهارصد شتر بار این کاروان را میبرد، تمام این شتران ملک این خانم بود. بر روی هر شتری هم اجناس بسیار گرانقیمتی بود که تابستانها به سمت شام میرفت و از آنجا جنس میآورد در مکه، و زمستانها به سمت یمن میرفت و متاع و کالا میآورد.
این ثروت عظیم، بعد از ازدواج با پیغمبر خدا، بیمنت در اختیار رسول خداست، بیمنت! نهایت همکاری با پیغمبر خدا دارد، نهایت همکاری؛ یک بار آزردهخاطر نشد پیغمبر خدا از رفتارهای این بانو، یک بار حتی نشد.
از آن ثروت کذایی کارش به جایی رسید که در این درهای که الآن، آنهایی که مکه مشرف شدند میدانند قبرستان حجون کجاست، قبرستان ابوطالب، هنوز حالت درهمانندش هست؛ در این دره باید زندگی کند، با کمترین امکانات حتی غذایی! آخرین ثروتهای، ثروت او در این راه مصرف شد؛ که اهل مکه که نمیفروختند غذا و طعامی نمیدادند، باید میرفتند از دور میآوردند؛ میرفت با شتر حضرت خدیجه، میرفتند از راههای دور خرما، یک بار خرما میآوردند، تا مدتها اصحاب و خود پیغمبر و حضرت خدیجه با همین خرماها، خرماها فقط سد جوع میکردند، فقط، و نه بیشتر! سه سال به این شکل؛ سال دهم، در سال دهم پس از بعثت، دهم ماه رمضان، بیبی خدیجه کبری از دنیا رفت.
تمام آن ثروتها، آن شتر، آخرین شتر، همه چیزها، همه رفته بود. در میان ثروت او، حتی باقی نمانده بود یک کفنی که بر قامت او اندازه بشود؛ یعنی یک پارچهای به این اندازه هم دیگر در بین اموال او برایش باقی نمانده بود؛ تمامش را پیغمبر خدا... وقتی نوبت تجهیز این خانم رسید، به طوری که کلاً پیغمبر خدا خیلی گریه کرد از وفای این زن... تا اینجا کارش رسید.
در بعضی نقلها گویا دارد که جبرئیل کفن آورد از بهشت: این خانم را کفن بکنید، بیکفن نماند این خانم، بدنش روی... با همان امکانات محدود، پیکر این بانوی بزرگوار را غسل دادند، و در این مکانی که اکنون غریبانه باید افراد بروند به زیارتشان از راه دور، با فاصله، نزدیک قبر مطهر اجازه نمیدهند بروند، در همین مکان بانو را دفن کردند. پیغمبر خدا بعد از فتح مکه، سه روز کنار این قبر بود، از کنار این قبر جدا نمیشد، سه روز کنار این قبر بود...
اما سرانجام کفن آوردند برای این خانم، بدنش بیکفن نماند... اما چه حکمتی بود کربلا... کفنی نیافت برای سیدالشهدا... زینالعابدین (علیه السلام) به بنی اسد فرمود: بروید یک قطعه بوریا بیاورید... بدن پارهپاره و قطعهقطعهشده پدر را روی این بوریا بنهد... درون قبر بگذارد... خودش وارد قبر بشود... پس از بیرون آمدن از قبر، وقتی خاک را روی قبر ریخت، با انگشتان مبارک روی قبر بنویسد: «هَذَا قَبْرُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، الَّذِي قَتَلُوهُ عَطْشَاناً»... صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكُمْ يَا آلَ بَيْتِ الرَّسُول...
اطلاعات
- آلبوم سخنرانی: ماه مبارک رمضان سال 1442 (1400 شمسی)
- برگزارکننده: هیئت مصباح الهدی
- دسته بندی: 1442